تبليغاتX
ماهیِ ماه

ماهیِ ماه

 

چکه
چکه چکه
بر سینه ی پنجره
پنجه می کشید
ماه
و فرو می ریخت
بی آنکه ریخته باشد.*


از وقتی که برده اند تان (چه بگویم خب؟! بازداشت تان کردند؟!مگر جرم تان چه بود؟!)، پاییز هم بی قراری کرد. زودتر آمده.

یک ریز باران می بارد.

 

 پ.ن. دوستان وبلاگ نویسی که مایلند اسم وبلاگ خود را در لیست امضاکنندگان برای آزادی الپر و همسرش ثبت کنند می‌توانند در اینجا امضا و نام وبلاگ خود را بگذارند.

 

*کیکاووس یاکیده

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت21:52توسط ماهماهی | |

 

فاطمه جان نگرانم.همه نگرانند.سارا، مرجان، آیدا.تاب گریه های مامان را ندارم.جز دعا چه کاری از دست من بر می آید، تو بگو ؟!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت13:45توسط ماهماهی | |

 

خیلی خوشحالم. در اولین سال پسرک قبول شد. انگار خبر امشب نوری بود در تاریکی.بعد از این همه وقت ناراحتی و خشم فروریخته در دل. مبارکت باشد نابغه کوچولوی خانجون!

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت23:46توسط ماهماهی | |