تبليغاتX
ماهیِ ماه

ماهیِ ماه

 

دیروز  چه قشنگ حال تک تک افراد دوست داشتنی زندگی ام رو پرسیدی .کیفور شدم. فقط حال دلم ماند..

راستی حال دل شما چطوره؟!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت9:16توسط ماهماهی | |

 

دلم یه پیاده روی طولانی می خواد  توی هوای آفتابی نه چندان گرم این روزا! 
خورشید تو آسمون باشه کافیه. مقصد  هم مهم نیست ،اما سینما آزادی باشه بدک نیست . کافه ی پارک هنرمندان ام خوبه. اون خیابون  سربالاییه تو قیطریه که پر  از کلاغ بود و از وسطشم رودخونه رد میشد و اسمشم یادم نیست هم عالیه! گفتم مقصد مهم نیست. آره کودک درونم باز هوس خیابون گردی کرده!

 

پی نوشت: کودک درونم امروز هر جا دلش خواست منو برد. ولیعصر- فلسطین- ایتالیا- طالقانی (سه بار) -سینما عصرجدید- دانشگاه- شانزده آذر- انقلاب. حسابی بهم چسبید.

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت15:19توسط ماهماهی | |

 

       این بار اومدم که دیگه سر عهدم باهات بمونم. اومدم که دیگه جزو یکی از اون بهترین بنده هات بشم. آره می دونم با خودت می گی چندبار این حرفارو بهم زدی؟! بذار یه مرور کنم ...آهان یه بارش وقتی بود که فیلم "شب های روشن" رو دیدم، بار دیگه اش بعد اون روز! ، یه بار دیگه اون یکی روز! و اون یکی و  اون یکی و...
می دونم بخشیدیم ولی این دلیل نمی شه که نخوام اون بنده خوب خوبه ات نشم؟! حالا این بار اومدم جدیه جدی! پس حواست بهم باشه ها!
                                                                      اومدم خداجونم!

اگر روزي رسد دستم به دامانت
كنم جان را به قربانت
ولي بي لطف و احسانت چگونه
شوم ناخوانده مهمانت چگونه

اگر روزي رسد دستم به دامانت
كنم جان را به قربانت
ولي بي لطف و احسانت چگونه
شوم ناخوانده مهمانت چگونه

تو معبود مني بگذار داد از دل بگيرم
پناهم ده كه بر سقف حرم منزل بگيرم
تو دريايي و من تنها غريق مانده در باران
تو فانوس رم شو تا ره ساحل بگيرم

اگر روزي رسد دستم به دامانت
كنم جان را به قربانت
ولي بي لطف و احسانت چگونه
شوم ناخوانده مهمانت چگونه

در اين بازار بي مهري به ديدار تو شادم
تو شادم كن كه سوز غم برآمد از نهادم
تو ميگفتي صدايم كن ز سوز سينه هر شب
صدايت ميزنم اما رسي آيا به دادم

كمك كن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم
به كوي عاشقي شعر خوش ماندن بخوانم

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت17:49توسط ماهماهی |

 

سارا معصومی در سبکباران بازی نویی را به راه انداخته.شما هم شرکت کنید!

۱ .اگر روبه روی یک در بسته ایستاده باشی و دستهایی از آن سو بر دستگیره بچرخد،دوست داری آن یک نفر چه کسی باشد؟

۲.اگر پستچی صبح یک روز پاییزی زنگ خانه ات رابزند،دوست داری نامه از چه کسی باشد؟

۳.اگر یک بار دیگر فرصت زندگی بیابی،چه بخش از زندگیت را حذف می کنی؟کدام را تکرار؟

۴.دوستی را پس از سالها می بینی،نخستین جمله ای که خطابش می کنی چیست؟ 

۵.قرار است انتخاب کنی.میان دو نفر یا دو کار.با او که دوستت دارد مشورت می کنی یا او که از تو بیزار است اما منصف؟

۶.می توانی مکان زندگیت را انتخاب کنی،کجای این کره خاکی؟

۷.کدام یک را انتخاب می کنی؟او که دوستت دارد یا او که دوستش داری؟

۸.کاغذی سپید،قلمی سیاه،صندلی خالی.تن کاغذ را با چه سیاه می کنی؟(تنها یک جمله)

۹.یک آروز برای آینده؟

۱۰.رویای دوران کودکی؟

 

پاسخ های ماهماهی:

  1. كسي كه سالهاست منتظرشم!
  2. نامه نامه ي امضاء شده از سوي خدا
  3. حذف : بخش هايي از سالهاي بين 83-85( كمي اينورتر كمي اونورتر)- تكرار: -
  4. چقدر از ديدنت خوشحالم
  5. با او كه دوستم دارد مشورت مي كنم
  6. توي يه كلبه حالا جایش هم مهم نیست!
  7. هردو.كسي  را که دوستش دارم و دوستم دارد
  8. وسیع باش و تنها سر بزیر وسخت
  9. عاقبت بخيري و پاک بودنم دم مرگ  
  10. خانجون

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت15:30توسط ماهماهی | |

 

یلدا یعنی

یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است، که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت !

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت10:6توسط ماهماهی | |