|
نه بسته ام به کس دل دلم گرفته اي دوست *سیمین بهبهانی
بارش برف از صبح بیشتر شده.همینجوری گوله گوله داره میاد.لیوان چای به دست داشتم فکر می کردم چی شده که از صبح جواب اس ام اسمو ندادی؟! اما الان دارم به اراده و قاطعیت آدم ها در تصمیماتشون فکر می کنم. به جمله برادرم که می گفت به هر چی تصمیم می گیرم می رسم فکر می کنم. به حرفای زینب فکر می کنم . به حرفای تو که گفتی هر روز تغییر می کنی فکر می کنم. به اینکه خدا خیلی حمایتم کرده فکر می کنم. این روزا کلا خیلی فکر می کنم.
اولین بار زینب خراسانی توی سال اول راهنمایی باعث شد به خودم بیایم . چند سال بعدترش فاطمه وارد زندگیم شد و وادارم کرد به گونه ای دیگر به زندگی نگاه کنم و حالا دوباره زینب.این بار زینبی دیگر. در این شش روز برایم خواهری، دوستي و مادري كرد. همه با هم يكجا.چقدر توي اين شش روز خنديديم. دعوا كرديم. قهر كرديم. اشك ريختيم و باز خنديديم. دفاع پروژه ام بود. چتر بودم اين روزها خونه شان و خم به ابرويشان نياوردند.بسيار بزرگوارند مادر و پدر محترمش. خلاصه اين چند روز رفت تو كنج دلم.ممنونم از هر سه شون.
دلم شور می زند.تا وقتی الف + میم+ سین عزیز خوب نیستند منم ناآرامم.
*محمدرضا رنجبر
کاش برای هم روزمره نشویم!
بعد از یک هفته دلگیر ،جمعه خوبی داشتم. رفتیم درکه با زینب، مریم و مطی عزیزم. اول اولش کلی زینب رو معطل کردیم دم مترو .به جای ۷ ،۷.۲۰ رسیدیم.بعد توی اتوبوس هی حرف ارشد رو وسط کشیدم و هی نگران بودم که نمیرسم بخونم تا زینب اومد دلداریم بده گفتم چقدر حرف کنکور می زنی!!! و با هم ریسه رفتیم. کلی توی ماشین مریم مسخره بازی درآورد .خانم جلسه ای شده بود و ما رو ارشاد می کرد که وقار و متانت داشته باشیم. بعدشم که ۱ ساعت شایدم بیشتر راه رفتیم تا به کافه البرز برسیم.چون view خوبي داشت به گفته زينب. منم تا خود كافه غر غر كردم كه گشنمه. بعد از صبحانه جانانه اي كه خورديم( نيمرو مخصوص با ترشي- كره و عسل و چاي) و خيلي مزه داد و البته زيارت تعدادي افراد دوجنسي راهي شديم. ضبط صوتمان* تمام طول مسير كه دقيقا 9 ساعت بود بي وقفه كار كرد و شارژش تمومي نداشت. انواع و اقسام آهنگهاي درخواستي و غير درخواستي ، سنتي و مدرن، زيرخاكي و اسقاطي، جواد يساري ، هندي و تركي .هر چي كه فكرشو كنيد. كلي شيطنت كرديم . به خواسته مطي كمي كوهنوردي كرديم( البته صخره نوردي!) مطي جان تمام طول رفت روي كلمه "بريم" كوك شده بود و موقع برگشت روي كلمه"سردمه"! ولي انصافا مريم كلي زحمت كشيد كه اگر نبود من يكي مطي عزيزم رو همون بالا مي ذاشتم و ميومدم.مطي موقع رفت ساكت و آرام بود ولي امان از برگشت كه يخش آب شده بود و يه ريز حرفيد.زينب مدام سرزنشم ميكرد كه زيادي مهربوني مي كنم (حتي گاهي به ضرر مطي دارم عمل مي كنم به جاي سود و منفعتش!) و خلاصه نهار رو توي پلنگ چال خورديم و كلي من يخ زدم و غش و ضعف كردم ولي كلي بيشتر خوش گذشت. موقع برگشت رسواي عالم و آدم شديم و كلي جووني كرديم. مطي فيلمبردارمون شده بود و ما سه تفنگدار در حال تخليه انرژي بوديم. كلي آنتراك هاي يه دقيقه اي به خودمون داديم و سه بار هم براي چاي و خرما خوردن سكني گزيديم. خلاصه هر چي بگم كم گفتم كه چقدر روز خوب و فراموش نشدني بود. اميدوارم براي مطي هم خاطره شود چنين روزي كه با خاله و رفقايش بود. موقع برگشت هم از گفته هاي يه آدم نامحترم سوء استفاده كرديم (public) , (okay) و سوژه خنده و نشاطمان شد. در آخر از همه عزيران كمال تشكر را دارم. والسلام * ضبط صوت= مريم ملقب به منگول (با كسب اجازه از خودم)
قاطی کردم باز. حالم تو قوطیه. دلیلشو هم می دونم و نمی دونم. اعتراف می کنم توی این ۵ سال وبلاگ گردی دو تا وبلاگ هستند که عجیب بهمم می ریزند. وبلاگ آلوچه خانوم و همخونه اش - وبلاگ سبکباران سارا معصومی و مهران قاسمی. حسشون می کنم و غرق میشم در نوشته هاشون. الان یک ساعته که درگیرنوشته های فرجام شدم. |
About
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories |