تبليغاتX
ماهیِ ماه

ماهیِ ماه

 

     خیلی وقتها تو دلم یه مطلبی قلمبه میشه و تا اینجا نیام ننویسمم راحت نمی شم.  دیروز توی محل کارم یکی از همکارهای عزیز لطف فرمودند و زیرآبم رو زدند. غافلگیر شدم.حالا وقتشه که قاعده این بازی رو هم یاد بگیرم. فکر نمی کردم به این زودی ها لازم بشه!

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت11:1توسط ماهماهی | |

 

 

می فهمی که باید بفهمونی به من؟*

 

*از وبلاگ آلوچه خانوم

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت22:54توسط ماهماهی | |

 

نمی خوام روزی بیام اینجا و حسرت بخورم. من پر از انرژی ام - تو سرم کلی برنامه برای آینده دارم- کار- زندگی - درس- ورزش- تفریح - خیلی جاها باید برم- با خیلی ها باید آشنا شم و حرف بزنم - تو موقعیت های جدید باید قرار بگیرم - به مامان و بابا برسم-باید تازه زندگی کنم. پس خیلی خیلی باید فکر کنم!

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت0:40توسط ماهماهی | |

 

 

 سی دقیقه نگاه کردم. خوب بود به جز گزارش خیابانی اش که روی اعصابه!

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت23:18توسط ماهماهی | |

 

بعد از نماز صبح قرآن را باز کردم و این آیه از سوره کهف اومد:

و اصبرو نفسک مع الذین یدعون... 

وبا کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می خوانند و خشنودی اورا می جویند،شکیبایی کن و برای تجمل زندگی دنیا چشم از ایشان برمگیرو از آن کس که قلبش را از یاد خویش غافل ساخته ایم و...

هی تکرار می کنم و مانده ام که این جملات چه مفهومی برایم دارند!!!

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت23:52توسط ماهماهی | |

شگفت انگیز!

یه اول مهر دیگه هم اومد .هرچند امسال نه دیگه مدرسه میرم و نه دانشگاه . فصل زیبایی ست. پاییز اومد و دوباره بی قرارم.

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت16:59توسط ماهماهی | |