مهمونی خدا
۱۶ روز از ماه رمضون گذشته. این روزها عادت کردم که ۲۰-۲۵ دقیقه مانده به اذان بیام تو نت و هی تو دلم بگم پس کی اذان میگن! و با یکی دو نفر هم بچتم. کم کم داره کارام ردیف میشه. فاطمه غمگینه.
۱۶ روز از ماه رمضون گذشته. این روزها عادت کردم که ۲۰-۲۵ دقیقه مانده به اذان بیام تو نت و هی تو دلم بگم پس کی اذان میگن! و با یکی دو نفر هم بچتم.
کم کم داره کارام ردیف میشه.
فاطمه غمگینه.
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت19:17توسط ماهماهی | | همینجوری! غروب شد. خورشید رفت. آفتابگردان به دنبال خورشید گشت. ناگهان ستاره ای چشمک زد؛ آفتابگردان سرش را پایین انداخت، آفتاب گردان خیانت نمیکند ... +نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت22:55توسط ماهماهی | |
همینجوری!
غروب شد. خورشید رفت. آفتابگردان به دنبال خورشید گشت. ناگهان ستاره ای چشمک زد؛ آفتابگردان سرش را پایین انداخت، آفتاب گردان خیانت نمیکند ...
+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت22:55توسط ماهماهی | |
Home Email Night Skin
خیالانه احساسانه عمومانه هیجانانه غریزانه کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin آمار free-java.blogfa