تبليغاتX
ماهیِ ماه

ماهیِ ماه

 

من اوضاع و احوالت را می فهمم.خوبه ، خوبه، خوب ! دوست دارم باور کنی. اما امروز روزه شکفتنه توئه . کلی فرق داره با روزهای دیگه! پا گذاشتن تو به این دنیا میدونی یعنی چی؟! اومدی که زندگی کنی، لذت ببری، اومدی که خودی نشون بدی! به همین راحتی جا نزن گلکم!

 حالا دیگه لبخند بزن ! منو هم به جشن میلادت ببر!

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت1:7توسط ماهماهی | |

 

فال امشب که خوب اومد.

الا ای طوطی گویای اسرار

                                      مبادا خالیت شکر ز منقار

ببینم خودت دیگه چه می کنی!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت0:49توسط ماهماهی | |

 

اولش كه صفحه ورد رو باز كردم ،يادم رفت چي مي خواستم بنويسم! اما نه، مي خواستم بگم كه گم ات كردم ! درست  پنجاه و دو ساعت مي شه! از لحظه اي كه قطار رفت توي تونل و تلفن قطع شد و من يه sms اشتباه كه براي دو ساعت پيش بود ،برات فرستادم . دو سه بار اومدم تو نت ولي اينجا هم نبودي! صبح خيلي كلافه بودم . اومدم آهنگ گوش بدم ولي به اينجا كه رسيد:

 

دستمو بگير، ترسي نداره !

يه باره ديگه بازم دوباره

دستمو بگير ، چشم انتظارم!

من كه كسي رو  جز تو ندارم!

 

بغضم تركيد. سريع رفتم يه آب زدم به صورتم تا كسي نفهميده و يادم افتاد كه هميشه مي گفتي :فقط گريه نكنيا، طاقت اشكاتو ندارم!

تا يه شيريني دهنم گذاشت دوستم زنگ زد و رفتيم به دوران دبيرستان و خاطره هامون زنده شد.

 احساس كردم داره گشنه ام ميشه و نهارهم كه نداريم ! خلاصه بعد از دو ساعت زحمت و تلاش و كوشش و تحمل مرارت هاي بسيار(گرماي آتيش كم چيزي نيست) غذا هم آماده شد. در تمام اين مدت توي ذهنم اين جمله (هر چي خوشبختيه مال هردومونه) براي خودش جولان مي داد و منم ذوق مي كردم و هي بلند بلند تكرار مي كردم و مواد ماكاراني رو تفت مي دادم. ثمره ي كارم اين شدكه به نيت تو كشيدم تو ظرف ولي بابا نوش جان كرد:

 

 خوشمزه بود.تازه ليمو ترش تازه هم داشت!

 

غروبي الكي بلكي احساس كردم قلبم خوب كار نمي كنه .فكر كنم اشكال از ساعتشه كه كوك نشده.پنج دقيقه يه نفس ميره بعد يهو مي ايسته.البته من محلش نذاشتم. مثل هزار جور فكري كه ويراژ ميده تو مغزم! 

 اين خانومه هم كه چيزي غير از اين بلد نيست بگه: (شماره مشترك مورد نظر در شبكه موجود نمي باشد .) واقعا هم خنده داره و هم گريه دار.شماره مي گيرم. آزاد مي زنه، خوشحال مي شم .ولي زهي خيال باطل! متغيير بين 10-25 بار بوق آزاد مي زنه تا بالاخره خودش خسته ميشه و ارتباط قطع مي شه! ولي من بيدي نيستم كه با اين بادها بلرزم . اينبار اشغاله. من عزم خودمو جزم كردم. ديگه اشك تو چشام جمع مي شه . اخه اون خانومه دوباره سر و كله اش پيدا شد. باور كنم گم ات كردم؟! صبر كن! نكنه يه جايي قايم شدي و منتظري من پيدات كنم؟! آره ناقلا؟! باشه ! قبول بالاخره كه پيدات مي كنم .همه ي كاراي سخت با من. ولي بذار يه چيزي بهت بگم:حالت كه خوبه؟! مواظب خودت خيلي باش ! جاي دوري نري!

 

یه روزي ميشه دوباره

دوباره تو رو مي بينم

هموني ميشه كه مي خوام

مي دوني عاشقترينم!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت22:25توسط ماهماهی | |

 

 

 

به غير از دو سه روز اول كه مثل هميشه يكنواخت و كسل كننده بود تمام روز هاي بعد پر از انرژي بودم. روز هاي اول ديد و بازديد هاي ثانيه اي  و من اومدم الان عصر تو بيا بود. خدا رو شكربه لطف  مامان و بابا امسال از عيد ديدني خيلي جا ها  معاف بودم. خلاصه كه خيلي توپ بود. دو سه جايي رفتم كه برام كلي مفيد و لذت بخش بود .چهارم، ششم،نهم ، دوازدهم ،سيزدهم حال و هواي ديگه اي داشتم.

 

چهارم:

 امسال تو يه جايه سر سبزو عقشولانه حس تازه اي داشتم !

 

ششم:

دوستم كه برام مثل خواهرمه دوران تازه اي  رو در زندگيش آغاز كرد. منم خوشحالم.

 

نهم:

حالا ديگه  با راز زندگيت منو شريك كردي.

 

فداي چشمات

اگه چشام بارونيه فداي چشمات

اگه گريه ام پنهونيه  فداي چشمات

اگه هنوز پريشونم به خاطر تو فداي چشمات

تلخي لحظه هاي من فداي چشمات

لرزيدن صداي من فداي چشمات

 

دوازدهم:

اشنايي بيشتر با دو تا دوست . شش هفت ساعت گپ زدن و عكس و فيلم ديدن برام خاطره شد.

 

سيزدهم:

 

اول ارزوي سلامتي تو رو از خدا مي خوام. بارونم كه كلي اومد.خيلي دعات كردم.

 

واي چه سيزده بدر ي بود. از بازي هاي امروز مي گم:

واليبال كه 5-6 سال تعطيل شده بود برام. وسطي كه به كل يادم رفته بود . فوتبال و يه بازي كه حتي اسمشو نمي دونم و مال دوران طفوليتمون بود! يه مرغ دارم بازي كردن تو جمع 30-35 نفري . باغ خوبي هم بود البته ميزبان هاي بهتري هم داشت. آش رشته خوردن زير شر شر بارون!

 

غير از اين ها بعد از دو سه روز وبلاگ خوندن واقعا چسبيد. دیدم دیگه معتادش شدم.

 

گره ي سبزه ي من آرزوي  سلامتي تو بود.

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت10:38توسط ماهماهی | |