ماهیِ ماه
چقدر خوبه که اینجا هست . فقط و فقط برای من که بنویسم.که آروم شم.که بی دغدغه شم.
آسمون از پریروز یکسره باریدن گرفته و آروم وقرار نداره درست عین دل من. هی مثل رعد وبرق آسمون قلب منم تیر می کشه. یه لحظه آرومم و ریز ریز اشک می ریزم و لحظه ی بعد مثل ابر بهاری اشکم روونه میشه.
کلی عصر جمعه راه رفتم و بوییدم. بوی بارون.بوی چوب سوخته . هوای مه آلود بزرگراه دیوانه ام کرد و زیر شر شر بارون ایستادم به تماشا. خیس آب بودم و غرق عشق خدا و موسیقی روحبخش بارون.چقدر خوب که عصر در حس عاشقانه یه دوست مهربون شریک شدم و چقدر خندیدیم.
بارون می باره هنوزم و من هوایی شدم. دلم میخواد تازه شم.نو بشم.عوض شم. شکوفا شم. یه جور دیگه شم.
وای که دلم گریه میخواد...
این روزهایم در اختیار خودم نیست.یه روز کلی خبر بد میاید درست مثل دیروز. دوم خرداد! وسط این همه خبر بد یه اتفاق خوب شادم می کنه وغرق میشم در خوشی. اما دوباره یه خبر بد غافلگیرم می کنه. خلاصه در تلاش برای گذروندن این روزهایم هستم. حالا که در این لحظه ، خوب خوبم اومدم اینجا بنویسم . خوشحالم که امروز روز مادر و مادری دارم که تکه تو دنیا. شاید روزی خواننده این نوشته هایم باشه. مامان جان ممنون بابت تمام لحظاتی که تندی کردم و بخشیدی. لحظه هایی که خطامو دیدی و گذشتی و با نگاهت شرمنده ام کردی.ممنون به خاطر تک تک شبهایی که از فکر و خیال من و ما بی خوابی کشیدی و به رویمون نیاوردی.مرسی.ممنونم . که هر هیچی بگم از خوبی هایت کم گفتم و حتی ذره ای از زحماتتو نمی تونم جبران کنم. سپاس. همیشه و همیشه باشی و آراممان کنی که لحظه ای بی تو تاب نمیارم.
| Design By : Night Melody |


