تبليغاتX
ماهیِ ماه

ماهیِ ماه


هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت

زان دیر سفر که رفت از من
غمزه زن و عشوه ساز داده
دارم به بهانه های مانوس
تصویری از او به بر گشاده.

لیکن چه گریستن چه توفان؟
خاموشی شبی ست: هر چه تنهاست
مردی در راه می زند نی
و آواش فسرده بر می آید
تنهای دگر منم که چشمم
توفان سرشک می گشاید. 

 هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت. *

وقتی قدم زدن زیر بارون عشق آرومت نکرد ، وقتی هی شکلاتا رو دیدی و گلوت هی به سوزش افتاد، وقتی رفتی توی کتاب فروشی و هی دنبال هیچی گشتی به امید اینکه کتابی مسحورت کند و نکرد، وقتی حتی یه فیلم عاشقانه غم انگیز هم مرهم نشد خودت رو بیش از این گول نزن .باباجان این بغض لعنتی همین جا باید شکسته شه .دیگه قورتش نده. دیدی صبح اومده بودم بگم این دفعه باهم بریم کنسرت سیمین غانم و پاک فراموش کردم ؟! 

 

*نیما یوشیج

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت23:15توسط ماهماهی | |

 

سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
                                               تاچه اندیشه کند رای جهان آرایت

فاطمه جانم، فاطمه عزیزم، فاطمه خانوم ستوده، چشم و دلت روشن. آزادی همسفرت  علی پیرحسین لو - الپر وبلاگستان- بعد از ۵۰ روز سپری کردن روزهای سخت مبارکت باشد. سربلندمان کردید.
علی آقا تبریک به شما. به خاطر دفاع قاطعانه از آرمان هایتان. به خاطر روح بلند و ایمان راسخ تان. به خاطر صبر بی نظیر همسرتان
 .

به امید آزادی همه عزیزان دربند. 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت18:1توسط ماهماهی | |

                           چه رازیست
                          در پس رگبرگ های پرشمار یک درخت؟!

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت18:16توسط ماهماهی | |

 

هشت ، هشت ، هشتادو هشت.
دیداری که مدتها در انتظارش بودیم از دست رفت. البته به طور موقت تا وقتش برسد. کلی برایش برنامه ریزی کرده بودیم.بلیط قطارمان بدون مهر تائید بازرسی، خاطره شد.
پنج سال پیش به هنگام خداحافظی از دانشگاه با دوستان قرار و مدار امروز را گذاشته بودیم. البته اون روزها نمی دانستیم که مصادف با میلاد امام رضا هم می شود.
خب ، آنفولانزا هم می تواند مانع تجدید دیدارها شود. بیماری که این روزها بدجور همه گیر شده. شاید روزی از همین روزها فرصت دوباره دیدار میسر شود.

امشب
دریاها سیاه اند
باد زمزمه گر سیاه است
پرنده و گیلاس ها سیاه اند
دل من روشن است
تو خواهی آمد.*

*شمس لنگرودی

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت22:15توسط ماهماهی | |

 

برباغ ِ ما ببار!

 

بر باغ ما که خنده ی خاکستر است و خون
باغ ِ درخت مردان،
                   
این باغ ِ باژگون.

 

ما در میان ِ زخم و شب وشعله زیستیم
در تور ِ تشنگی و تباهی
بانظم ِ واژه های پریشان گریستیم.

 

در عصر ِ زمهریری ِ ظلمت،
عصری که شاخ ِ نسترن، آنجا،
گر بی اجازه برشکفد، طرح ِ توطئه ست
عصر ِ دروغ های ِ مقدس
عصری که مرغ ِ صاعقه را نیز
داروغه و دروغ درایان
                      
می خواهند
در قاب و در قفس.

 

برباغ ِ ما ببار!
بر داغ ِما ببار!*

 

* دکتر شفیعی کدکنی

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت19:41توسط ماهماهی | |